برای روان پزشک شنیدن واژه هایی که با مرگ و خودکشی پیوند دارند همواره زنگ هشدار را به صدا

در می آورند.به ما آموخته اند نخست به عنوان پزشک و در جایگاهی تخصصی تر به عنوان روان

پزشک هرگونه تهدید به خودکشی و آسیب به خود را جدی بگیریم.

در روزها و هفته های گذشته خبرها و تصاویر تلخ و گزنده ای از مرگ برخی از هم وطنان و

هم شهریان ما به دنبال خودکشی در رسانه ها پخش شد.رسانه های مجازی و همراه این

روزهای ما نیز البته از غافله دور نماندند و با عکس و تصویر به استقبال خبرهای دهشت ناک

و غم افزا رفتند.

سوگ مندانه ماهیت خبر که نیازمند تازگی و تکان دهنده بودن است از خبرهای

خودکشی و مرگ های افراد خاص بهره ی فراوان می برد.این نگارنده از آن صاحب منصبان راحت طلب

دوری می جوید که در انواع و اقسام آسیب های اجتماعی و اقتصادی می خواهند نقش روزنامه و

خبرنگار را پر رنگ کنند و مرغان بی گناه رسانه را با انگ های سیاه نمایی در پای جامعه قربانی

سازند.

 و البته شکی نیست که  جامعه ی امروزمان در بحران های ویژه ای  روزگار می گذراند و بر خلاف

 تبلیغات دروغین برخی اگر همین رخدادهای توافق و مذاکرات دولت یازدهم  نبود معلوم نیست

کدامین سناریوهای شوم بر سر این آب و خاک پیاده می شد و شرایط به چه رنگ و سیاقی در

می آمد.بنا براین نه دشواری ها و معضلات اقتصادی و اجتماعی انکار کردنی است و نه ارزش مندی

و حساسیت به حق رسانه ها در پیگیری این معضلات قابل چشم پوشی .

رسانه ها دیدگان بیدار و هشیار جامعه اند.

آنها ابرها و باد های طوفان زا را پیشاپیش می بینند و می باید که همگان را از خطرات و اتفاقات

احتمالی آگاه کنند.

سخن اما در پیوند با چیز دیگری است.

آسیب های اجتماعی از جمله خودکشی مسایلی نیستند که با یک علت و عامل توجیه شوند.

شاید اولین درسی که دانش جویان علوم انسانی درباره ی نظریه های و مسایل اجتماعی

می آموزند همین نکته ی اساسی و بسیار مهم باشد که برای مسایل و مشکلات جامعه

به دنبال یک عامل و یک علت نگردیدبه عبارت دیگر

 این گونه مسایل و مشکلات به اصطلاح چند عاملی

اند یعنی همواره چندین علت در کنار هم و با مشارکت هم باعث ایجاد شان می گردند.فقر

می تواند زمینه ی سرقت گردد اما مگر کم هستند سارقانی از طبقه ی دارا و

صاحب مکنت  که در دزدی ها و اختلاس های رسوا دست دارند.و مگر  ما بسیار افراد

 شریف نداریم که  آب روی فقر و قناعت نمی برند.

به خود کشی بر گردیم و علت شناسی آن. بی شک معضلات فقر و بی کاری و نابسامانی های

اجتماعی می توانند باعث بروز رفتارهای خطرناک و آسیب رسان به خود و دیگری شوند.

اما حساسیت موضوع و تاثیر رسانه ها در مورد خاص خودکشی نیازمند تاکید است.

پژوهش ها نشان داده خودکشی غالبا در زمینه ی برخی اختلالات روان پزشکی از جمله افسردگی

رخ می دهد.معمولا این افراد پیش از اقدام ،درباره ی قصد آسیب به خود صحبت کرده اند که خود این

مساله اهمیت توجه به موارد تهدید به خودکشی را می رساند.در سابقه ی ایشان هم نشان از

مشکلات شغلی و خانوادگی  وجود دارد و گاهی سابقه ی  مراجعه به روان شناس و روان

پزشک هم دیده می شود.

همین جا لازم است از نقش مشاوره و درمان هم صحبتی شود.

بیماری های روان پزشکی تنوع چشم گیری دارند و برخلاف تصور عموم،

غالب اختلالات روانی شامل مسایل خفیف و شایعی چون اضطراب و افسردگی اند.درمان این

اختلالات معمولا ساده و موثر است. بیماری های شدید روانی تنها درصد کوچکی از اختلالات

اعصاب و روان را تشکیل می دهند.به همین خاطر ترس از مراجعه به روان شناس و روان پزشک

از بابت آن که مبادا جزو بیماران شدید قرار گیرند یا دیگران آنها را بیماری بدحال فرض کنند از

اساس اشتباه است. این جا صحبت از مساله ی انگ بیماری های روانی و علت مراجعه نکردن مردم

برای درمان و مشاوره  پیش می آید که بحث جداگانه ای  طلب می کند.

نکته ای که نیاز به تاکید فراوان دارد و مقصود نگارش این

مطلب هم تا حدی به آن باز می گردد مشکلات

و خطرات خبرنویسی و گزارش های رسانه ای  درباره ی خودکشی است. در واقع راه عمده ی

پیش گیری از خطر خودکشی چگونگی گزارش ان برای دیگران است چرا که ثابت شده با

گزارش های رسانه ای

و خبری موارد خودکشی و آب و تاب دادن و پخش عکس و رپورتاژهای گسترده احتمال تقلید و تکرار

آن افزایش می یابد.از همین رو بوده که در سالیان گذشته راهنمای رسانه و خودکشی  در وزارت

بهداشت زیر نظر گروهی از استادان و کارشناسان از جمله استاد گرامی ام جناب آقای دکتر مهدی

حسن زاده روان پزشک و هیات علمی بازنشسته ی دانشگاه علوم پزشکی ایران تهیه شده است.

این راهنما که می باید سرلوحه ی کار اصحاب رسانه در زمینه ی خودکشی قرار گیرد به اختصار اما

به خوبی از مشکلات خبر رسانی خودکشی و نقش رسانه ها صحبت می کند.از جمله

این که از تیترهای درشت به ویژه  در صفحه ی اول برای گزارش های خودکشی استفاده نشود.ماجرا

با آب و تاب و هیجان به قلم نیاید و آن را واکنشی طبیعی به بیکاری و فقر و زندگی های نابسامان یا

اختلافات خانوادگی  وانمود نکرد.و در کنار خبر به راهکارها و باورهای نادرست درباره ی خودکشی

پرداخت.نیز تاکید بر این  اصل مهم که  اساسا خودکشی پاسخی نادرست به

 معضلات  و رنج ها و ناکامی ها ست. در افسردگی ها  با درمان و مشاوره ی مناسب

خطر خودکشی شدیدا کاهش می یابد.تصور این که وقتی شخصی از خودکشی حرف می زند فقط

حرف است اشتباه است و هر تهدید به خودکشی را باید جدی گرفت...

دکتر فرانکل پایه گذار شیوه ی معنا درمانی که خانواده ی اش را در اردوگاه های مرگ آلمان نازی

از دست داد از  مراجعین خود می پرسید چرا خود را نمی کشند... و آنها از عشق خود،دلبستگی  به

مادران و پدران و  فرزندان و نیز دوستان یا از دغدغه های مذهبی شان دلیل می آوردند.

شک نکنید... وظیفه ی انسانی همه ی ما نگاه داری از شعله ی

 زندگی و پیگیری این مسیر پر پیچ و خم است.مسیری سرشار از پیروزی و البته شکست.

با هر بهانه و حتا اگر ترس از مردن باشد که در موارد وجود افکار خودکشی به

گمانم از ترس های خوب و شریف است می کوشیم همراه کاروان باشکوه انسانی حرکت کنیم.

مسیولیت جامعه و حاکمیت در فراهم ساختن شرایط زندگی انسانی و شرافت مندانه برای

شهروندان  به جای خود باقی است همان طور که وظیفه ی تک تک ما در همراهی و یاری به

نومیدان و افراد در خطر خودکشی و مشاوره و حمایت از ایشان.

در این روزهای خوش بهاری که در کوچه و خیابان راه می روم از نبود خودخواسته ی افرادی که

خود را با دست خود به هلاکت افکنده اند غصه می خورم .چه بسا اندکی صبر و هم کلامی با

دوست یا مشاوری دانا ایشان را از زیبایی های بهار از پس تاریکی ها و سرماهای پاییز و

زمستان  محروم نمی کرد.

کلام آخر آن که دوستان و همراهان

یاری بخواهید و یاری بگیرید. زندگی با شما همراه خواهد بود  اگر شما نیز همراه شوید.

24 اردیبهشت 95